يادداشت های يك پرتونگار يادداشت دهم

با بره های كوچك معصوم چشم تو

وقتی بزرگ شدی

ای كاش يك گله می شديم

آدم ، نه گوسفند

كم كم ،بزرگ شديم

گرگ شديم

نه آدم ،نه گوسفند

متن زیر واقعا خواندنی و متفکرانه است

زنی که عادت داشت هر روز صبح بابت چیزهایی که خداوند به او داده است از خدا تشکر کند، یکی از روزها نوشت

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم، این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است! خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است، این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند! خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم! خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم! خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.
ادامه نوشته

جدال با اشعه

بدون شرح!



جملات زیبا

1)در تمام رنجهایی که می برید صبر اوج احترام به قوانین است.

خشم مانند طوفان است که بعداز مدتی فرو خواهد نشست اما بدان که حتما شاخه هایی شکسته اند.

2)اگر سوال بپرسی،تنها سه دقیقه نادانی،و اگر نپرسی،باقی عمرت را.

ادامه نوشته