در برنامه‌ي استعمار موسيقي، هنر معرفي مي‌شود ، غذاي روح خوانده مي‌شود و... اما به چه قيمتي!! مگر نه اينكه هنر بايد خدمتگزار بشر باشد نه زيان رساننده به جسم و جان او، غذاي روح بايد سطح دانش و فرهنگ بشري را بالا ببرد نه او را به سوي بيماريهاي روحي و ناتوانيهاي فكري و جنون رهسپار كند. آري همه‌ي اينها از ترفندهاي ماهرانه تبليغاتي بردگي، عصر جديد است تا استعمار با چهره‌اي جديد و به آساني بتواند در دورترين نقاط دنيا توسط وسايل ارتباط جمعي زنجير بردگي خود را به دست و پاي انسانها ببندد و بر نيروهاي فكري زن و مرد حكومت نمايد.
و اي كاش بشر پيشرفته‌‌ي امروزي مي‌فهميد كه استعمارگزان به منظور تسلط بر اعصاب و نيروهاي فكري ملت‌ها چگونه از راه موسيقي ، الكل و مواد مخدر در ايجاد اغتشاشات فكري و بيماريهاي رواني و انواع بيماريهاي اعصتب فعاليت مي‌كنند.
بشر بايد هميشه داراي عقل و اعصاب توانا باشد تا بتواند براي كوچكترين برنام‌هاي زندگي خود خوب فكر كند، نيك بينديشد و در ترقي و پيشرفت خود و ديگران گام‌هاي مفيد و مثبت بردارد در حالي كه موسيقي تمام سازمانهاي فكري انسان را چنان در هم مي‌كوبد كه اجازه‌ي كوچكترين انديشه‌اي به دوستداران خود نمي‌دهد و فكر و ايدئولوژي و انديشه‌ي واقع‌بينانه‌تري آنها را در زنجير بردگي خود متوقف مي‌سازد. روي همين اصل است كه شما همين‌قدر در تاريخ موسيقي‌دانان جستجو كنيد براي نمونه حتي يك نفر مخترع ، مكتشف و خدمتگزار حقيقي براي جامعه پيدا نخواهيد گرد.
و در پايان تذكر مي‌دهيم كه : سكوت در برابر مفاسد اخلاقي، د رحكم بر هم زدن نظام اجتماع و آماده ساختن جامعه براي ويران كرده آن است.