بهزاد و جابر
بهزاد به دنیا آمد هنگامی که جابر متولد شد،بهزاد با کفشهای کتانی هافبک بازی می کرد و جابر با کفشهای بلا مدافع شد ،بهزاد با پولهای بابا دانشگاه آزاد قبول شد و جابر با قولهای بابا دانشگاه ملی
بهزاد با جادوی دستهای دراز بابا استخدام اداره شد و جابر از دستهای کوتاه بابا نالان و در خیابان آواره شد
بهزاد از مرسدسش پیاده شد و جابر بسته ای سیگار پیشکش کردوحسرتی تنفس نمود
ماشین ،خانه،سفر و تفرج با سیگار فروشی
محال است
سحرگاه امروز تن لرزان و بدن دردناک بهزاد چشم به راه پایان ماجرا بود بر بالای دار قاچاقچی معروف نفسهای آخرش را می کشید
جابر جان دا د . بهزاد یادش آمد باید برای تن خمارش فکری بکند
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 18:3 توسط سیروس علیپور
|
این پایگاه برای همگرایی و هم اندیشی پرتونگارن و صاحب نظران عرصه رادیولوژی استان لرستان و پیوند آنها با سایر پرتونگاران میهن سربلندمان ایران است امید که در راه شکوفایی دانش ارزشمند و زندگی بخش رادیولوژی موفق عمل نماییم و راه توسعه ی همه جانبه بر این دانش نوین که همانا چشم بینای دانش پزشکی و ذهن دانای آنست را بگشاییم و این مهم جز در سایه ی تلاش همه کارکنان و دانش پژوهان این گستره امکان پذیر نخواهد بود به امید سربلندی همه پرتونگاران ایران زمین.